خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۹۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق آنمکه عنابش همی بارد شکرفتنهٔ آنمکه سنجابش همی پوشد حجر
۲
خستهٔ آنم که ازگل توده دارد بر سمنبستهٔ آنمکه از شب حلقه دارد بر قمر
۳
از شرر هرگز جدا آتش نگردد پس چرابر رخ او آتش است و جسم من بارد شرر
۴
مویمن بنگر چوخواهی عاشقی سیمین سرشکموی او بنگر چو خواهی دلبری زرینکمر
صفحهٔ ۱ از ۱۰