شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۹۱

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوال کردم از اقبال دوش وقت سحرچهار چیز که نیکوترست یک ز دگر
۲
نخست گفتم کان بی‌کرانه دریا چیستکه آب او همه جودست و موج او همه زر
۳
رسیده منفعت آب او به شرق و غربرسیده مشعلهٔ موج او به بحر و به بر
۴
از آب او شده در ملک باغ دولت سبزز موج او شده بر چرخ اوج‌ کیوان تر
صفحهٔ ۱ از ۲۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth