خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۰۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه جوهر است که آن را ز آهن است حصارسر از حصار کشد بر سپهرْ دایرهوار
۲
چنانکه پیکر تن توده دارد از یاقوتفراز تارک سر پرده دارد از زنگار
۳
شهاب او به هوا بر شهاب گوهر پاششعاع او به زمین بر شهابْ گوهرْ بار
۴
چو شیر غرّد و از صولتش بغرّد شیرچو مار پیچد و از هیبتش پیچید مار
صفحهٔ ۱ از ۹