خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۰۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستی و عاشقی و جوانی و نوبهارآن را خوش است کز بر او دور نیست یار
۲
مسکین کسی که عاشق و مست و جوان بوداز یار خویش دور بود وقت نوبهار
۳
باد صبا نگارگر بوستان شدستدر بوستان چگونه توان بود بینگار
۴
صد خرمن گل است کنون در میان باغآن را بترکه خرمنگل نیست درکنار
صفحهٔ ۱ از ۱۳