خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۱۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هیبت شمشیر تو ای شاه جهاندارشد رایت بدخواه نگونبخت و نگونسار
۲
لشکرش یکایک همه گشتند بر این سویچه حاجب و چه میر و چه سرهنگ و چه سالار
۳
هم نعمت او کم شد و هم محنت او بیشبا نعمت اندک شد و با محنت بسیار
۴
خندید بر او دولت و بگریست بر او بختشورید بر او شغل و تبه گشت بر او کار
صفحهٔ ۱ از ۶