خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۳۸ - در مدح عمادالدین شرف الملک ابوسعد محمد بن منصور بن محمد خوارزمی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل و مَه است همانا شکفته عارض یارکه گونهٔ گل و نور مهش بود هموار
۲
مَه است بسته ز سنبل در او هزار گرهگل است کرده ز عنبر بر او هزار نگار
۳
بدیع نیست که از خط فزود خوبی دوستشگفت نیست که از خط شکفت عارض یار
۴
مه آنگهی بدرخشد که اندر آید شبگل آن زمان به درآید که سر برآرد خار
صفحهٔ ۱ از ۱۵