شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۴۰

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای پرنگار گشته ز تو ‌دور روزگاروز دور آسمان تن تو گشته پر نگار
۲
گر نیستی صدف ز چه معنی بود همیجای تو بحر و در دهنت در شاهوار
۳
آری به اتفاق تویی آن صدف که هستدُرّ تو بی‌نهایت و بحر تو بی‌کنار
۴
مشکین تو را نقاب و حریرین تو را سَلَبسیمین تو را بساط و ادیمین تو را حصار
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth