خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۶۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانشهمی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
۲
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانشوگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
۳
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانشنهاد اندر دلم دردی که پیدا نیست درمانش
۴
چو وصلش من همی خواهم چه گردم گرد هجرانشکه پیداگشت پنهانم ز بس پیدا و پنهانش
صفحهٔ ۱ از ۶