خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۸۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به درّ و مشک ز ابر بهار و باد شمالمُوشََّح است زمین و معطر است جبال
۲
به جویبار پراکنده شد حُلّی و حُلَلبه کوهسار درفشنده گشت بدر و هلال
۳
تذرو سوسن و قمری گرفت در چنگلپلنگ لالهٔ کوهی گرفت در چنگال
۴
به باغ و راغ به بوی بهشت و پیکر حورهزارگونه نسیم است و صدهزار خیال
صفحهٔ ۱ از ۱۳