شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۸۷

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا خیال تو هر شب دهد امید وصالخوشا پیام وصال تو بر زبان خیال
۲
میان بیم و امید اندرم‌ که هست مرابه روز بیم فراق و به شب امید وصال
۳
امید هست ولیکن وفا همی نشودکه هست باغ وصال تو بی‌درخت و نهال
۴
مرا زباغ وصالت نه بوی ماند و نه رنگمرا زداغ فراقت نه هوش ماند و نه هال
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth