شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۸۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلالخرمی دیدند و فرخ داشتند او را به فال
۲
کِشتِ حاجت زود بدرودند بر دست امیدزانکه همچون داس زرین بود بر گردون هلال
۳
با دعا و با تَضرّع دستها برداشتندپنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال
۴
نصرت دین و دوام نعمت و امن جهانصحت نفس و بقای مهتر نیکو خصال
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth