خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۹۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسید عید همایون و روزه کرد رحیلبه جام داد فلک روشنایی از قندیل
۲
چو روشنایی قندیل بازگشت به جامسزدکه من به غزل بازگردم از تهلیل
۳
غزل ز بهر غزالی غزاله رخ گویمکهکرد خسته دلم را اسیر خد اسیل
۴
چو عشق چشم کحیلش فتاد در دل منبخیلکرد به من بر به خشم چشم کحیل
صفحهٔ ۱ از ۸