خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۴۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون برآرم به زبان نام خداوند جهانتن من جمله شود گوش و دلم جمله زبان
۲
هرچه در دهر زبان است مرا بایستیتا ثنا گفتمی از بهر خداوند جهان
۳
شاه آفاق ملک شاه که در طاعت اوملکان حملپذیرند و شهان بسته میان
۴
شهریاری که به روزی همه کس را ز خدایخاطر پاک و دل روشن اوکرد ضَمان
صفحهٔ ۱ از ۹