شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۴۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو لالستان همی بینم شکفته عارض جانانبنفشستان همی بینم دمیده گرد لالستان
۲
بنفشه نیست آن زلفین و لاله نیست آن عارضیکی نورست در ظلمت یکی‌کفرست در ایمان
۳
نه خط است آن مگر دودست گلبرگ اندر آن مضمرنه زلف است آن مگر ابرست خورشید اندر آن پنهان
۴
عجب دودی کزو باشد همی در جانها آتشعجب ابری کزو بارد همی از چشمها باران
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth