خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۷۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دو رخ تو پروین وی دو لب تو مرجانپروینت بلای دل مرجانت بلای جان
۲
پشتم شده چون گردون اندر پی آن پروینچشمم شده چون دریا اندر غم آن مرجان
۳
دودی است مگر خطتگلبرگ در آن پیداابری است مگر زلفت خورشید درو بنهان
۴
دودی که فکنده است او در خرمن من آتشابری که گشادست او از دیدهٔ من باران
صفحهٔ ۱ از ۱۲