خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۷۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش رفتم به خیمهٔ جانانتازه کردم به بوی جانان، جان
۲
آفتاب است زیر شب گفتیزیر زلف اندرون رخ جانان
۳
گر به روز آفتاب رخشان استپس چرا شد به شب رخش رخشان
۴
جعد او بر شکوفه عنبر بارزلف او بر ستاره مشک افشان
صفحهٔ ۱ از ۱۱