خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۷۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لاغری یار من است از همه خوبان جهانکه بتی موی میان است و مهی تنگ دهان
۲
خواهم آن را که بود چون دل من تنگدهنجویم آن را که بود چون تن من موی میان
۳
یار لاغر به همه حال ز فربه بهترور ندانی ز من آگاه شو و نیک بدان
۴
خوشتر از شاخ سپیدار بود شاخ سمنبهتر از نارون و مشک بود سرو روان
صفحهٔ ۱ از ۱۱