خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۸۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهرویا روی در اقبال دارد بوستانهرکه را اقبال خواهد می خورد با دوستان
۲
می خور اندر بوستان با دوستان هنگامگلخوش بود هنگام گل با دوستان در بوستان
۳
ارغوان و گل همی از پرده بنمایند رویتخت زیرگل بریم و رخت زیر ارغوان
۴
از گل و مُل دستها خالی نباید داشتنجاممل باید در این وشاخگل باید در آن
صفحهٔ ۱ از ۱۳