خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۸۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوروز بساط نو گسترد به گلزاراندر باغ بساط دی بربود چو عیاران
۲
بشکفت بهار نو شرط است نگار نوما و می و یار نو بر دامن کهساران
۳
خوش گشت کنون عالم شادند بنیآدمدلها همه شد خرّم خاصه دل میخواران
۴
شد باغ پر از دیبا شد دشت بر از مینابر هر دو بود زیبا می خوردن هشیاران
صفحهٔ ۱ از ۳