شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۸۹

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن غالیه گون‌ زلف بر آن عارض گلگونشیری است درآویخته از عاج و طبرخون
۲
وان خط سیه چون سپه مورچگان استبر برگ‌ گل و برگ سمن‌ کرده شبیخون
۳
ای بر لبِ شیرین تو عابد شده عاشقوی بر خط مشکین تو زاهد شده مفتون
۴
نخلی است تو را ساخته از سیم و بر آن نخلاز لعل رُطَب ساخته وز غالیه عَر‌جون
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth