خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۲۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای توای اختران چرخ همه خاک پای تو
۲
هرچند روشناند و بلند آفتاب و ماهدارند روشنی و بلندی ز رای تو
۳
جز کردگار عالم و سلطان روزگارموجود نیست در همه عالم ورای تو
۴
مستَظهری به حشمت موروث و مکتسباصل است و نفس پاک دلیل وگوای تو
صفحهٔ ۱ از ۶