شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۴۴۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چیست آن رخشنده و پاک و زدوده‌ گوهریفتنهٔ هر دشمنی و شحنهٔ هر لشکری
۲
گوهری کاندر صفت مانند آبی روشن استیا به هنگام عمل مانند سوزان آذری
۳
اصلش از سنگ است وچون آتش فروزد روز جنگسنگ خارا از نهیب او شود خاکستری
۴
پشت اسلام‌است ازین معنی ستایندش همیروز آدینه خطیبان از سر هر منبری
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth