خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۵۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بر سمن از مشک به عمدا زده خالیمسکین دلم از خال تو گشته است به حالی
۲
حالی به جهان زارتر از حال دلم نیستتا نیست دل آشوبتر از خال تو خالی
۳
قدّ و دهن و زلف تو و جعد تو دیدمهر یک ز یکی حرف پذیرفته مثالی
۴
از سیم الف دیدم از بسد میمیاز مشک سیه جیمی و از غالیه دالی
صفحهٔ ۱ از ۶