خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۵۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زلف دلبر من پربند و پرشکنیگاهی چو وعدهٔ او گاهی چو پشت منی
۲
گه دام سرخ مُلی گه بند تازه گلیگه دِرْعِ مُعْصَفَری گه طوقِ نسترنی
۳
گه خوشهٔ عِنَبی گه عُقْدهٔ ذنبیگه پَردهٔ قَمَریگه حلقهٔ سمنی
۴
چون رأی تیرهدلان پرپیج و تاب و خمیچون راه بدکُنشان پررنگ و زرق و فنی
صفحهٔ ۱ از ۹