خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حلقههای زلف جانان تا سراندر سرزده استدل ز من بگریخته است و زیر زلف او شده است
۲
گر شب تاریک خواب آرد همی در چشم منزلف شبرنگش چرا خواب از دو چشمم بستداست
۳
گر ز اصل جادویی و شعبده خواهی نشانچشم او بنگر که اصل جادویی و شعبده است
۴
تاکه او را دو رده است از در مکنون و عقیقاز سرشک و لعل او بر چهرهٔ من صد رده است
صفحهٔ ۱ از ۳