شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر تو پنداری که رازم بی‌تو پیدا نیست هستیا دلم مشتاق آن رخسار زیبا نیست هست
۲
یا ز عشق لولو و یاقوت شَکَّر بار توچشم ‌گوهر بار من هر شب چو دریا نیست هست
۳
ور تو را صورت همی بندد که از چشم و دلمآب و آتش تا ثَری و تا ثُریّا نیست هست
۴
گر تو پنداری که بی‌وصل تو جان اندر تنممستمند و دردمند و ناشکیبا نیست هست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth