خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز بت من سر پیکار نداردجز دوستی و عذر و لَطَف کار ندارد
۲
بشکفت رخم چون گل بیخار ز شادیزیرا که گل صحبت او خار ندارد
۳
با گریه شد این چرخ گهربار که آن بتبیخنده همی لعل شکربار ندارد
۴
زلفش همه مشک است و چنان مشک دلاویزکم جوی ز عطار که عطار ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳