خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای با جفا در ساخته با ما نمیسازی چراروزی ، شبی ، وقتی ، دمی ، با ما نپردازی چرا
۲
با غمزگان مست گو ، صلح است ما را با شمابر زه کمان کردن که چه، وین ناوکاندازی چرا
۳
گر نیستی در خون من ، خصم دل مجنون مناز زلف طرّاری که چه ، وز غمزه طنازی چرا
۴
آشفته چون من بلبلی بر گلستان روی توافتاده در بند قفس با این خوش آوازی چرا
صفحهٔ ۱ از ۲