شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتابداشتی بر کف گرفته تا به لب جام شراب
۲
دوستکامی خورد و بر دستم نهاد و بوسه دادگفت امشب از لبم انصاف خواه و کام یاب
۳
گاه از خورشید چون خفاش حیران بودمیگاه همچون ذره در هم رفته از بس اضطراب
۴
گاه سر بنهادمی بر پاش همچون دامنشگاه بر پیچیدمی زلفش به گردن چون طناب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth