خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشببیار باده و گوهر هرچه باد امشب
۲
کمند زلف تو وجام باده هر دو به کفرقیب را چه بماند به دست ، باد امشب
۳
مگر زمانه ببخشود بر من مسکینکه هم به وصل تو داد دلم بداد امشب
۴
صبا کجاست که یعقوب صبح را گویدکه آفتاب چو یوسف به چه فتاد امشب
صفحهٔ ۱ از ۲