خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شبکیست گفتم آن که می آید بدین سان نیمه شب
۲
خود به گوش او رسید آواز من گفت آشناآفتابی دیده ای ناخوانده مهمان نیمه شب
۳
بی خبر بر جستم و در پایش افتادم که چیستهم چنین تنها چرایی بی رقیبان نیمه شب
۴
گفتم ای آرام جان چون آمدی از راه دورمست و لایعقل چنین افتان و خیزان نیمه شب
صفحهٔ ۱ از ۳