خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می خور که بر اصحاب خرابات حلال استگو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است
۲
زان باده که گویی دمش از بوی بهشت استگر نیز به دوزخ بروم توبه محال است
۳
بسیار بکوشید خَضر تا که بدانستآخر که حیاتش هم از این آب زلال است
۴
از صحبت یاران دل افروز به نوروزغایب نتوان بود که هنگام وصال است
صفحهٔ ۱ از ۳