شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این تویی کت هوس باغ و سر بستان استبی وجود تو جهان بر دل من زندان است
۲
هیچ بر جان منت رحم نباید زنهاردل سنگین تو گویی مگر از سندان است
۳
قادری گر بزنی، حاکمی ار بنوازیچه کنم بر سر مملوک خودت فرمان است
۴
تو که بر مسند آسایش و نازی نخوریغم درویش که در بادیه سرگردان است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth