خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دستکار ما با نفس محرم عشق افتاده ست
۲
یار باید که حجاب من بی دل نشوددایم از صحبت نامحرمم این فریادست
۳
بر سر از مبداء فطرت رقمی زد عشقماگر انصاف ز من می طلبی بی دادست
۴
یک نفس بیش ندارد چه کند صاحب وقتهر چه دیگر همه حشوست و خیال آبادست
صفحهٔ ۱ از ۳