خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دستروز آدینه به بازار درآمد سرمست
۲
با مریدان به سر کوی خرابات کشیدبا حریفان خرابات به مجلس بنشست
۳
قدحی پر بستد تا سرو بر دست گرفتگفت چه فاسق و چه زاهد و چه نیست و چه هست
۴
صبغه الله به کار آید نی ارزق زرقرنج بی هوده بود رنگ بر او نتوان بست
صفحهٔ ۱ از ۳