خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت گل جام مروق نتوان داد از دستجان من جان من الحق نتوان داد از دست
۲
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محالکه به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست
۳
سر گلگون می از دست مده حاضر باشکان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست
۴
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشتچمن باغ خورنق نتوان داد از دست
صفحهٔ ۱ از ۲