شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه عیش‌ها دگر اصحاب را کزین سفرستمگر مرا که وجود از حیات بی‌خبر است
۲
نه یار با من و نه دل زهی دو دیدهٔ سختکه با چنین سر و کارم عزیمت سفرست
۳
من از جهان و جگرگوشه‌ای و غایب از اووجود با من و دل پیش گوشهٔ جگرست
۴
نه حاصلی و نه تکلیفی و نه مصلحتیمرا بگوی که طوق عراق در چه خورست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth