شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز من مپرس که شب چند رفت و کی روزستکه را بود خبر از خود که در چنین سوزست
۲
دو چشمِ مردم اگر خیره در جمال تو ماندعجب مدار که خورشیدِ عالم افروزست
۳
نشانِ ماه بود عید دیگران و مرانظر به روی تو هر بامداد نوروزست
۴
چو از کمانِ تو باشد سپر نمی خواهمبه پیش تیرت اگر ناوک جگر دوزست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth