خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشقِ تو از در درآمد در میانِ جان نشستدستِ بی رحمی گشاد و زیرِ پایم کرد پست
۲
جامِ غم در داد و مستم کرد و با دیوانگیچون بود دیوانه آن گاهی که باشد نیز مست
۳
عشق مردِ پخته خواهد خام بودم من مگرآتشی زد در وجودم تا ز خام و پخته رست
۴
از خودم بیگانه کرد و با خودم کرد آشنالاجرم جستم هم از خویش و هم از بیگانه جست
صفحهٔ ۱ از ۳