خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درآمد از درِ من دوش هاتفی سر مستصبوحیانه گرفته صراحی یی در دست
۲
دلِ ضعیف من اوّل چو واله ای مدهوشز هول و هیبت آن امتحان ز جای بجست
۳
سجود کردم و چندان به خاک غلتیدمکه هم چو خاک شدم پیشِ آستانش پست
۴
نهفته زمزمه یی خوش به زیرِ لب می کردبه چشمِ من زبر جامه خواب من بنشست
صفحهٔ ۱ از ۳