خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم نزاریِ قلاّشِ رندِ عاشقِ مستهر آدمی که چو من شد ز ننگ و نام برست
۲
دلم ز خرقۀ ناموس زاهدان بگرفتمریدِ خم چه عجب گر ز خانقاه بجست
۳
برو تکی ز پَسَم می زنند و می گویندکه شیخ باز شرابک بخورد و توبه شکست
۴
به گردنِ من اگر خونِ توبه نیست حلالحرام زاده چرا طعنه می زند پیوست
صفحهٔ ۱ از ۳