شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جماد بی خبرست از خروشِ بلبلِ مستبه باغ باده خورد هر که را حیاتی هست
۲
ز عیش بهره ندارد کسی که وقتِ بهاربه پایِ گل نگرفته ست جامِ باده به دست
۳
خوش آن خورد که به شب خیزد و به گه خفتدنه آن که روز برآید ز خواب باز نشست
۴
صبوح سنّتِ اهلِ دل است خاصه چنانکه آفتاب بر آید فرو شود سرمست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth