شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوستچنان نمود مثالم که خود معاینه اوست
۲
خیال بین که مرا بر خیال می‌‌داردمن آن نی‌ام که بدانستمی خیال از دوست
۳
چنان ز خویش برفتم که در تصرّفِ مننه عقل ماند و نه هوش و نه مغز ماند و نه پوست
۴
درین میانه شنیدم که گفت با ما باشز خویشتن به درآ آخر این چه عادت و خوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth