خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوستبا که افتاد نگه کن سر و کارم ای دوست
۲
دل سپردم به تو و هیچ تفاوت نکندگر رسد کار به جان هم بسپارم ای دوست
۳
در کنارِ منی از روی حقیقت شب و روزاز میانِ تو جدا نیست کنارم ای دوست
۴
آخر ای دوست چو من دوست مکن دشمن کامشاید ای دوست که فریاد برآرم ای دوست
صفحهٔ ۱ از ۲