خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ستدرد که درمان پذیر نیست شگفت است
۲
هر کسَم از علّتی بگفت علاجینیش به ظاهر زدند و ریش نهفته ست
۳
بر که کنم اعتماد و با که بگویمکاین دلِ بی چاره را چه درد گرفته ست
۴
هم برِ لیلی برم حکایتِ مجنونآن شنود ماجرایِ شب که نخفته ست
صفحهٔ ۱ از ۳