خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا با دوست کاری اوفتاده ستکه دل با او به جانم در نهاده ست
۲
ولیکن اختیاری نیست این کارکه خشت از کالبد بیرون فتاده ست
۳
جمالش از دماغم هوش برداشتخیالش پیشِ چشمم ایستاده ست
۴
به جز می مونس دیگر ندارمدلِ غم گین به می پیوسته شادست
صفحهٔ ۱ از ۳