خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغ عمر که بی روی دوستان بگذشتچو باد صبح که بر طرف بوستان بگذشت
۲
دریغ سود ندارد چو اختیار از دستبرفت هم چو خدنگی که از کمان بگذشت
۳
بهار عمر جوانی و بی غمی افسوسکه هم چو قافله ی باد مهرگان بگذشت
۴
تو خود قیاس کن ای بی خبر که در دل ماچه آتش است که دودش ز آسمان بگذشت
صفحهٔ ۱ از ۲