خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر مرا در بی هشی با دوست کاری رفت رفتبیدلی را گر ز دستش اختیاری رفت رفت
۲
نا به کاری مبتلایی در بلایی ماند ماندور خردمندی خطایی کرد و کاری رفت رفت
۳
گر مراد از باغ دیدن چیدن گل بود بودبلبل شوریده را در سینه خاری رفت رفت
۴
همت مجنون اگر جانی به لیلی داد دادور سری در مقدم زیبا نگاری رفت رفت
صفحهٔ ۱ از ۳