خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بکشم گر همه کوه است وز آهن ستمتبر ندارم به جفا چشم امید از کرمت
۲
تا بمیرم زغمت روی نتابم هرگزوین تفاخر نه بس آخر که بمیرم ز غمت
۳
در وفای تو نشینم که توانم بر خواستاز سر سر که سرم باد فدای قدمت
۴
عیب گویند که در پای تو افتم آخرکه به بت خانه روی سجده نماید صنمت
صفحهٔ ۱ از ۳