شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۳۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زمانه گرچه بسی بر سرم نهادکمند زلف تو باری دگر به دستم داد
۲
خوشا حیات به رویت که زنده زان نفسمکه با تو باز ملاقاتم اتفاق افتاد
۳
بلی حصول مراد از حیات جسمانیدمیست در نظرِ همدمی ، دگر همه باد
۴
رفیق همدم ما در سفر خیال تو بودکه آفرین خدا بر رفیق همدم باد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth